ورود

Login to your account

Username
Password *
Remember Me

ترجمه ادبی - زن سایه ای

مادرش آنجا نبود. او به دختر این را گفته بود اما مرد گفت که مادرش به زودی بر می گردد و بنابرین دخترک صبر کرد و آرام باقی ماند. آنجا تاریک بود ، کسی چراغ را روشن نکرد. دختر باید دستشوئی می رفت اما بیش از آن ترسیده بود که بتواند چیزی بگوید، خودش را نگه داشت و این کار باعث شد که احساس سرمای بیشتری بکند چون روی صندلی کنار پنجره نشسته بود.
او از میان شکاف زیر سایه بان می توانست ببیند که جنگل دقیقا پشت پنجره است. باد از میان درخت ها می وزید. اینجا بوی بدی می داد، مادر قرار بود خیلی زود برسد.
مرد چیری را به مرد دیگری که به خانه وارد شد گفت. او خودش را به سمت دیوار کشاند. گرسنه بود اما بیش از آنکه گرسنه باشد ترسیده بود. چرا آنها بعد از آن اتفاق وحشتناک به خانه برنگشته بودند؟ چه وقت از آنجا رفته بودند؟ یک مرد اتومبیلی را می راند و آنها بین خانه ها عقب و جلو می رفتند ، مرد دیگری هم وقتی که از ماشین پیاده می شدند او را بغل کرد. آنها سوار یک ماشین دیگر شدند و این ماشین آنها را دور کرد. نهایتا دختر وقتی که به اندازه کافی شجاعتش را به دست آورد به اطراف نگاه کرد، اما مادر آنجا نبود.

بخشی از کتاب زن سایه ای نوشته Ake Edwardson

برای سفارش ترجمه کامل این متن با مدیر سایت تماس بگیرید

ترجمه ادبی زن سایه ای